تبليغاتX
ღ♥ღعشق رویاییღ♥ღ

ღ♥ღعشق رویاییღ♥ღ

ღღعشق ღღ

فراموش می کنم هر آنجه را که نمی توانم گذشت کنم

و

گذشت می کنم هر آن چه را که نمی توانم فراموش کنم....

چشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

چشم!!!

فراموش می کنم

فراموش می کنم تقدیزی را که با تو رقم خورده شد

فراموش می کنم لحظاتی را که با تو سپری شد

فراموش می کنم نفسی را که با نفس تو هماهنگ شد

فراموش می کنم  دلی را که برای وداع تو ترک خورده شد

فراموش می کنم اشکی را که برای انتظار تو جاری شد

فراموش می کنم رویاهایی که با تو پروزانده شد

فراموش می کنم ارزوهایی که با وجود تو محقق شد

فراموش می کنم خونی که با نبض تو در رگ هایم جاری شد

فراموش می کنم

فراموش می کنم

زندگی!

دوست!

تو....

همه چیز را فراموش می کنم

من می توانـــــــــــــــــــــــــــــــــم...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم تیر 1389ساعت 13:53  توسط ღஜღافسانهღஜღ  | 

 

خدایا خسته ام،

 

 خسته تر از آنچه تو میدانی

 

نالانم، نالانم از آنکه تو دیده ای

 

پریشانم، پریشانتر از آنکه تو میشناسی

 

هرگز فکر نمیکردم چنین تنها شوم

 

هرگز فکر نمیکردم روزی چنین درمانده شوم

 

هرگز فکر نمیکردم روزی چنین خسته و ناتوان شوم

 

ای دل ویرانه

 

ای دل خسته

 

ای دل سوخته

 

شاهدم

 

شاهدم که چگونه فنا شدی

 

چه ها که بر سرت نیامد

 

چه دوری ها که نکشیدی

 

چه اشک ها که نریختی

 

چه آرزوها که نداشتی

 

عاقبت با تو چه کردند؟؟؟

 

عاقبت تورا چگونه شکستن؟؟؟

 

ای دل

 

آنروز که تورا تقدیم کردم چگونه بودی؟؟؟

 

حال تورا چگونه به من پس دادند؟؟؟

 

چگونه فنا شدی؟؟؟

 

خدایا...خدایا

 

غمگین بودن چه تلخ است

 

وای که در این شب تلخ...در این شب طوفانی باید چگونه گذر

 کنم؟؟؟

 

چقدر تلخ است

 

غریبی..بی پناهی..بی کسی

 

خدایا چگونه رهایی یابم؟

 

چگونه رهایی یابم؟؟

 

کمکم کن

 

 

 

 

 

 

اینم از عشق منو امیر 

 

خوابشم نمیدیدم اینجوری تموم شه

 

اینجوری تنهام بذاره

 

امیر؟؟الان کجایی؟کی جامو گرفته؟؟

 

کو؟؟؟اون دوست داشتنا..قولو قرارا کو؟؟؟

 

میگفتی تنهام نمیذاری...حالا کجایی ببینی در چه حالم!!!

 

 

عاشق کسی بشین که لیاقت عشقتونو داشته باشه..همین

 

خدایا..خدا جونم..دل کسایی که به سادگی دل میشکننو بشکن

 

یه جا دیده بودم نوشته خدا تو دلهای شکستس..الان مطمئنم خدا تو دلمه پس

 

ممنون امیر که دلمو شکستی

 

دیگه همه چی تموم شد

 

الان دیگه وقتی یکی بگه عشق وجود نداره بهش نمیخندم

 

كسي رو كه خيلي دوسش داري: ازيادت نميره، ازدلت نميره، از ذهنت نميره

 

ولي زودتر از اوني كه فكرشو كني از پيشت ميره

 

مواظب قلباتون باشین

 

من که عشقم تنهام گذاشت و رفت...ایشالا شما به عشقاتون برسین

 

 

 

 

 

 

 

يعني اين تويي عزيزم

 

که ميگي دوستم نداري؟

 

اين بود عشقي که ميگفتي

 

اينجوري تنهام ميذاري؟

 

يعني اين تويي که ميخواي بري واسه هميشه

 

نه نه

 

اين يه دروغه من که باورم نميشه

 

ولي نه انگار که راسته

 

نگاهاتم اينو ميگه

 

شدي مثل يه غريبه

 

بردي از ياد منو ديگه

 

ديگه از من نميپرسي

 

که چرا گريونه چشمام

 

يعني اين تويي که ميگي

 

به جهنم همه اشکام

 

عاشقيم حلالت اما

 

حرومت دلي که بردي

 

وسط اين همه تکرار

 

منو دست کي سپردي؟

 

يعني اين تويي عزيزم

 

که ميگي دوستم نداري؟

 

اين بود عشقي که ميگفتي

 

اينجوري تنهام ميذاري؟

 

يعني اين تويي که ميخواي بري واسه هميشه

 

نه نه

 

اين يه دروغه من که باورم نميشه

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت 22:51  توسط ღஜღافسانهღஜღ  | 

 

    و اما عشق....

عشق اونيه که تو آسمون دلت بهترين ستاره تو به نام اون مي کني.

 

عشق اونيه که شبها قبل از خواب با روياي با او بودن چشماتو روي هم مي ذاري.

 

عشق اونيه که شبها موقع خواب دوست داري سر اون کنار سر تو باشه.

 

عشق اونيه که دوست داري بوي عطر بدنش بشه تک تک نفسهات.

 

عشق اونيه که مي خواي اون بشه مهتاب شبها و خورشيد روشن زندگيت.

 

عشق ا ونيه که براش بي تابي مي کني و نا خود آگاه بدنت براش مي لرزه.

 

عشق اونيه که هر جا ميري دوست داري اونم همراهت باشه.

 

عشق اونيه که تمام حرفها و درد و دلت را دوست داري براي اون بگي.

 

عشق اونيه که هر يادگاري يا دست نوشته اي از اون از دنيا با ارزش ترمي شه برات.

 

عشق اونيه که موقع درد وقتي اونو مي بيني دردت فراموشت مي شه.

 

عشق اونيه که به خاطر شنيدن صداش حاضري خيلي از زخم زبونها رو تحمل کني.

 

عشق اونيه که موقع شاديها دوست داري اونم کنارت بودوسهمي ازاين خوشيهاداشت.

 

عشق اونيه که موقع دلتنگيهات مث ابر پر بارون آسمون دلت رو تصاحب مي کنه.

 

عشق اونيه که براي ديدنش لحظه شماري مي کني.

 

عشق اونيه که ازدوري اون قلم دست مي گيري وهرچه احساس روي يه تيکه کاغذمياري.

 

عشق اونيه که هيچ وقت نمي توني فراموشش کني...
                 

                  تقدیم به تنها عشقم: امیر

 

                             

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 23:43  توسط ღஜღافسانهღஜღ  | 

    ::عيده ولی نيستی کنارم ::


عيده ولی نيستی کنارم

واسه چی بنفشه رو تو باغ بکارم

 

سال نو داره مياد بدون ترديد

توی باغ دل کی جوونه کرديد

 

 

همه هفت سين ميکارن تو سفره هاشون

می تکونن گرد و خاک رو از دلاشون

 

 

اما من بدون تو باز تک و تنهام

ميذارم نبودنت رو روی غم هام

 

 

بی تو شب بو واسه کی جوونه ميده

شايد قلبش مثه من پر از اميده

 

 

شکوفه زده بازم درخت گيلاس

پر گل شده بازم ياس پر احساس

 

 

اما نه بدون تو گل نمی چينم

نه تو خواب و نه بيداری عکس ماه رو نمي بينم

 

 

دوباره زمان تحويل زير لب تو رو ميخونم

شايد امسال برگردی و تنها نمونم


 

شايد امسال جای عيدی تو رو توو رويا ببينم

همه ستاره ها رو واسه چشات بچينم

 

 

 

      

 

 

 

                                                                          

                                                            

 

ســـــــــال نــــــــــو رو بــــــــه همــــــــتون تـــــــــبریـــــــــــک مـــــــــیگم

 

ایــــــــشالا ســـــــــال خــــــــوب و پــــــــر از نشــــــــــــاط داشـــــــــته بــــــــاشین

 

و بـــــــه همــــــــه ی آرزوهـــــــاتــــــــون بـــــــرســـــــین

 

                                        

 

 


 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت 23:34  توسط ღஜღافسانهღஜღ  | 

                   ســـــــــــلام بــــــــچه هــــــــا..

 

                          

 

   چـــــــار شــــــنــــــبـــــــــه ســـــــــــوریتــــــــــون

 

                                     مـــــــبارک

                                

               

                                                                                                                                  

 

                               

 

 

 

      نمیــــگم دلـــت یه رنگه*نمیـــــگم دل تــــو سنگه

 

      من میـــگم اگه تـــو باشی*همه ی دنــــیا قشنگه

 

       نمیــــگم مجــنونتم من*نمیـــگم دیـــوونتم مـــن

 

       من میـــگم اگه تو باشی*واسه تــو یه همدمم مــن

 

        نمیـکم دلــــم اسیره*نمیـــگم پیـــش تــــو گیــــره

 

        مـــــــن میگم اگه نباشی*دلـــــم از غصه میمیره 

 

        نمیگم عاشـــقت هستم*نمیگم دل به تو بستم

 

       مــن  میگم اینو بدونی*چشم به راه تو نشستم                           

 

 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم

 

       

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 14:40  توسط ღஜღافسانهღஜღ  | 

سلااااااااااااام دوســـــــــتــــــــای گـــــــــــــــــــــــــــلــــــــم... خوبین؟

 خوشین؟ سلامتین؟

من این هفته جمعه کنکور دارم.     واسه همین این آپو میزارمو میرم

تـــــــــــــــــــــا شنبه ی هفته ی دیگه.

قــــــــــــربـــــــــــــــون همتون.. واســـــم دعــــــــا کنین...بــــاشــــــــه؟

مـــــــــــــن رفتــــــــــــــم تـــــــــــــــا شنبــــــــــــــه...

بــــــــــــــای بـــــــــــــــــای......

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 19:6  توسط ღஜღافسانهღஜღ  | 

اجازه میدی تا ابد سربذارم رو شونه هات؟

 

     روزی صد هزار دفعه بگم که میمیـــــــــــرم برات؟

 

       اجازه هست جار بزنم بگم چقدر دوســــــــــــــــت دارم؟

 

              بگم میخوام به خاطــــــــــــــــــــرت سر به بیابون بذارم؟

 

                  اجازه میدی که شبـــــــــــــــا همش بیام تو خواب تـــــــــــــــــو؟

 

                              اجازه میدی قصه هام با عشــــــــــــــق تو جـــــــــــــــــــون بگیره؟

 

                   چشمای عاشـــــــــــــــــقم واست روزی هزار بار بمـــــــــــــــــــیره؟

 

              اجازه هست پـــــــــــــناه من گرمی آغوشــــــــــــــــــــــت بشه؟

 

         هر اسمی جز اســــــــــم خودم دیگه فراموشــــــــــت بشه؟

 

   اجازه میدی که بگم من مال تـــــــــــــــو،تـــــــــو مال من؟

 

اینو بهت گفته بودم که تویی همه زنــــــــدگی من؟

 

                                

              

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 15:52  توسط ღஜღافسانهღஜღ  | 

ولنتاين مقدس يک کشيش مسيحي بوده که در قرن سوم خدمت

 

 ميکرده است. زماني که امپراطور CLADIUS دوم بر روم

 

 حکمراني ميکرده. کلاديوس دريافت که مردان مجرد از آنجايي که

 

 همسر و خانواده اي ندارند (مردان متاهل حاضر به ترک همسر و

 

 خانواده خود نبودند) نسبت به مردان متاهل بيشتر به سربازي

 

روي آورده و سربازان بهتر، کاراتر و جنگجو تري نيز ميباشند.

 

 از همين رو ازدواج را براي مردان جوان غير قانوني و ممنوع

 

اعلام کرد. ولنتاين که اين حکم را ناعادلانه و ظالمانه

 

ميپنداشت از فرمان کلاديوس سرباز زد. ولنتاين مخفيانه عشاق

 

 جوان را به عقد يکديگر در مي آورد. هنگامي که اين عمل

 

ولنتاين بر ملا گشت کلوديوس حکم اعدام وي را صادر کرد.

 

خود ولنتاين نخستين فردي بود که براي اولين بار نامه ولنتاين

 

 را نگاشت. وي هنگامي که در زندان بسر ميبرد دلداده دختر

 

جواني شد که دختر زندانبان وي بود. اين دختر جوان زماني که

 

 ولنتاين در بازداشت بسر ميبرد به ملاقات وي مي آمد. در

 

انتهاي اين نامه ولنتاين چنين نوشته بود: “از طرف ولنتاين

 

تو.” اين عبارت کماکان در نامه هاي روز ولنتاين استفاده

 

ميشود.

 

ولنتاين در روز 14 فوريه اعدام شد. تقريبا در سال 269 پس

 

از ميلاد. به گراميداشت وي کليسايي در سال 350 پس از ميلاد

 

 بنا گرديد که پيکر وي نيز در آنجا دفن شده است. در واقع

 

 روز ولنتاين سالروز مرگ و خاک سپاري ولنتاين ميباشد.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 18:6  توسط ღஜღافسانهღஜღ  | 

 

روز ولنتاين

 

       يا روز سينت ولنتين يک روز تعطيل در تاريخ 14 فوريه ميباشد که توسط

 

بسياري از مردم جهان تجليل ميشود.

 

در اين روز عاشقان علاقه خود را نسبت به يکديگر ابراز ميکنند.

 

 اين ابراز علاقه معمولا توسط فرستادن کارت ولنتاين ، تقديم گل، فرستادن شيرينی و یه

 

کادویه خوشگل انجام میشه.البته عاشقا بايد توجه کنن که:

 

گلش بايد گل رز باشه! 

 

        

 

                         شيرينيش بايد شکلات باشه!

 

                         

 

                               معمولا شمع و يک نامه عاشقانه هم میدن..

 

                                             

 

کادوش هم بستگی به سلیقه خودتون داره....

 

 ولی نظر شخصیه من اینه: هيچ هديه و جمله ای زيباتر از يک دوستت دارم صادقانه

 

 نميتونه واسه یه معشوق ارزش

 

داشته باشه...

                              پس دوستت دارم یادتون نره!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 18:0  توسط ღஜღافسانهღஜღ  | 

 

 

 ولنتاین رو به همه عاشقان تبریک میگم امیدوارم همه به

عشقشون برسن

                                 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 11:56  توسط ღஜღافسانهღஜღ 

66y9jb7[1].jpg   

 

من به 2 چیز عشق می ورزم: یکی تو، دیگری وجود تو

 

به 2 چیز اعتقاد دارم: یکی خدا و دیگری تو

 

من در این دنیا 2 چیز میخوام: یکی تو، دیگری خوشبختی تو

 


                                 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 17:9  توسط ღஜღافسانهღஜღ  | 

عشق

من عشق را در تو

                تو را در دل

                    دل را در موقع تپیدن

و تپیدن را بخاطر تو دوست دارم

 

من غم را در سکوت

             سکوت را در شب

                               شب را در بستر

و بستر را برای اندیشیدن بخاطر تو دوست دارم

 

من بهار را بخاطر شکوفه هایش

                       زندگی را بخاطر زیبایی اش

                                 و زیبایی اش را بخاطر تو دوست دارم

 

 من دنیا را بخاطر خدایش.... خدایی که تو را خلق کرده دوست دارم

 

عشقم خیلی دوستت دارم....

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 21:55  توسط ღஜღافسانهღஜღ  | 

زمانی از پس پرده اشک تورا دیدم،

 

چشمه اشکم خشکید و امید در دلم بارور گشت...

 

روزها به دنبال تو میگشتم و شب ها با خیال تو سر میکردم..

 

ولی به ناگاه،طوفان افکارم رنگ عوض کرد..دیگر خیالت رادر سر

 

نپروراندم و فهمیدم عشق رویایی بیش نیست...

 

رویایی که دنباله اش نابودی و هدفش شکست است...

 

و حالا نام این احساس را میگذارم عشق دروغکی!!!!!!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 15:10  توسط ღஜღافسانهღஜღ  | 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 13:32  توسط ღஜღافسانهღஜღ  | 

    سعی کن تنها باشی.زیرا تنها به دنیاآمدی و تنهااز دنیا خواهی رفت.

 

بگذارعظمت عشق را درک نکنی زیرا آنقدر عظیم است که تورا نابود خواهد کرد.

 

بگذار خانه ی عشقت خالی از وجود باشد.زیرا اگر عشقی در آن منزل کند،بر

 

ویرانه های آن هم رحم نخواهد کرد.

 

اما اگر روزی عاشق شدی سعی کن تنها یک نفر را دوست

 

داشته باشی،سعی کن عشقی که داری عشقی پاک باشد،

 

با خنده ی او بخندی و با گریه ی او

 

گریه کنی و تنها برای عشق خود قدم برداری....

 Click to view full size image

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 22:23  توسط ღஜღافسانهღஜღ  | 

ستاره ی تنها........

میگویند:

 

   هرکس در آسمان ستاره دارد

 

          اما من....

 

دلم برای ستاره ای غمگین میسوزد

 

          که تنهاست

 

و در زمین کس را ندارد

 

و بهانه ای برای چشمک زدن.....

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 15:34  توسط ღஜღافسانهღஜღ  | 

من تشنگی تو تشنگی، کاش نمیگذشت بچگی

 

  من بی وفا تو بی وفا، چیکار کنه با ما خدا؟

 

   من انتظار تو انتظار، من باریدم توهم ببار

 

    من اعتماد تو اعتماد،عشقو چرا دادیم به باد؟

 

من خستگی تو خستگی،پس چیه معنیش زندگی؟

 

   تو پر درد من پر درد،پاییز واسه چی میشه زرد؟

 

        منم که تو،تو هم که من،پس زیر وعده هات نزن

 

   من خاطره تو خاطره،بمون تا یادمون نره

 

من آرزو تو آرزو،پس آرزو کن و بگو....

 

Click to view full size image

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 15:32  توسط ღஜღافسانهღஜღ  | 

روی گونه های خیسم تو مثل اشک چکیدی

 

       زیر بارون جدایی،التماسمو ندیدی

 

            ندیدی چطور شکستم،وقتی بی بهونه رفتی

 

       تو شبای بی قراری از دل زمونه رفتی

 

باورم نمیشه که تو،دیگه نیستی تو شب من

 

           دیگه باز نمیگرده لحظه های باتو بودن

 

       نگو دیره،راه برگشتی نداری

 

منو با تموم آهم،توی گریه جا میذاری

 

           نگو تو صدای گرمت دیگه آواری نمونده

 

       تو به انتها رسیدی،واست آغازی نمونده

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 15:8  توسط ღஜღافسانهღஜღ  | 

دست من نیست گاهی وقتا روزم آفتابی نمیشه

 

حتی با معجزه ی عشق آسمون آبی نمیشه

 

دست من نیست گاهی وقتا تلخ و بی حوصله میشم

 

بین من وتو، خود من فاصله میشم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 15:7  توسط ღஜღافسانهღஜღ  | 

باز امشب یاد تو گریبانم را گرفته و از اعماق وجودم میجوشد

 

کوله باری نهادی بر دوشم که سالهاست آنرا میکشم

 

با نگاه مهربانی که حالا سالهاست دیگر تکرار نمیشود

 

یاد تو آرامش...یاد تو زیبایی...یاد تو همه چیز است که

 

                            هیچ گاه مرا ترک نمیکند..........

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 15:6  توسط ღஜღافسانهღஜღ  | 

                  چرا عشق کوره؟؟؟؟؟؟

 

 

در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلت ها

 

و تباهی ها دور هم جمع شدند،خسته تر و کسل تر از همیشه...

 

ناگهان " ذکاوت " ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم،مثلا قایم باشک..

 

همه از این پیشنهاد شاد شدند و  " دیوانگی " فورا فریاد زد:اول من چشمانم

 

را میبندم...

 

" دیوانگی " جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به شمردن:

 

یک..دو..سه...همه رفتند تا جایی پنهان شوند..

 

" لطافت " خود را به شاخ ماه آویزان کرد.

 

" خیانت " داخل انبوهی از زباله ها پنهان شد.

 

" اصالت " در میان ابرها مخفی گردید.

 

" هوس " به مرکز زمین رفت.

 

" دروغ " با خودش گفت:زیر سنگی پنهان میشم،اما به ته دریا رفت.

 

" طمع " داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد.

 

و " دیوانگی "همچنان مشغول شمردن بود:هفتادو نه...هشتاد..هشتادو یک..

 

همه پنهان شده بودن به جز " عشق " که همواره مردد بود و نمیتوانست

 

تصمیم بگیرد و جای تعجب هم نیست،چون همه میدانیم پنهان کردن عشق

 

بسیار مشکل است..

 

در همین حال " دیوانگی "داشت به پایان شمارش میرسید:نود و پنج... نود و

 

شش...نود و هفت..هنگامی که " دیوانگی "به صد رسید " عشق " پرید و در

 

بین یک بوته گل رز پنهان شد..

 

" دیوانگی " فریاد زد: دارم میام..دارم میام و اولین کسی را که پیدا کرد " تنبلی "

 

بود، زیرا تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و  " لطافت " را یافته بود که به

 

شاخ ماه آویزان بود. " دروغ "ته دریاچه، " هوس " در مرکز زمین،یکی یکی همه را

 

پیدا کرده بود،به جز " عشق " را... او از یافتن " عشق " ناامید شده بود..

 

" حسادت " به " دیوانگی " گفت: " عشق " پشت بوته گل رز پنهان شده...

 

" دیوانگی " شاخه ای از درخت کند و با شدت و هیجان زیاد آن را در داخل بوته

 

گل رز فرو کرد،تا با صدای ناله ای متوقف شد.. " عشق " از پشت بوته بیرون آمد،

 

با دستهایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطره های خون بیرون

 

میزد،شاخه ها به چشمان " عشق " فرو رفته بودند و او نمیتوانست جایی را ببیند،

 

او کور شده بود...

 

" دیوانگی " گفت: وای من چه کردم؟!!! چگونه میتوانم تورا درمان کنم؟؟

 

" عشق "پاسخ داد: تو نمیتوانی مرا درمان کنی،اما اگر میخواهی کاری بکنی،

 

راهنمای من باش...

 

.....و این گونه شد که از آن روز به بعد " عشق " همچنان کور ماند و " دیوانگی "

 

همواره در کنار اوست!!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 14:34  توسط ღஜღافسانهღஜღ  | 

قصه گو......

قصه گو،قصه بگو از من و سروده هام

 

                           خط خطی باز بنویس از همه نوشته هام

 

                         قصه گو،قصه من،آخرش تنهایی بود

 

                      اون همه قول و قرار آخرش جدایی بود

 

                    قصه گو،شهر دلم، بی صدا ویرونه شد

 

                 حالا وقت رفتن دیگه هیچ گلایه نیست

 

              برای دلتنگی هام، دیگه هیچ عاشقی نیست

 

           من میرم،تا بدونند هنوز عاشقم

 

ولی بی عشقم از همه بریده ام......

 

Click to view full size image

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 10:54  توسط ღஜღافسانهღஜღ  | 


 

                  چقدر دلم گرفته مثل شبای تاریک

 

                چقدر دلم تنگ شده واسه نگاه نزدیک

 

چقدر تو بودی عزیز واسه دلم،عزیزم

 

چرا نموندی که من دنیارو پات بریزم؟

 

               همه ترانه هامو هدیه دادم به چشمات

 

                شاید دوباره دیدم لبخندو روی لبات

 

نمیشه بی وجودت عشقو شناخت تو دنیا

 

حتی با خاطراتت نمیشه رفت به رویا

 

               خسته شدم عزیزم از دوری نگات

 

               خسته و دلشکسته موندم من چشم به راهت....

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 10:49  توسط ღஜღافسانهღஜღ  | 

* دستانم تشنه ی دستان توست

 

* شانه هایت تکیه گاه خسته گیهایم

 

* باتو میمانم،بی آنکه دغدغه های فردا را داشته باشم

 

* زیرا میدانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت

 

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 17:57  توسط ღஜღافسانهღஜღ  | 

خدایا

خدایا تو مسئولی....

خداوندا مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی!

خدایا..عاصی و خسته به درگاه تو رو کردم..

نماز عشق را آخر به خون دل وضو کردم..

دلم دیگر به جان آمد در این شبهای تنهایی..

 بیا بشنو،تو فریادی که پنهان در گلو دارم..

خدایا...

گر تو درد عاشقی را می کشیدی..

 تو هم زهر جدایی را به تلخی می چشیدی..

 اگر چون من به مرگ آرزوها می رسیدی..

پشیمون میشدی از اینکه عشق را آفریدی...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 14:25  توسط ღஜღافسانهღஜღ  | 

تو دیگه خودت نبودی،گفتی کارمون تمومه

 

       منو عاشق کردی و گفتی عشقمون جنونه

 

 چرا از عشقای دنیا،سهم عشق ما سقوطه؟

 

       بی تو غمگینه دل دیوونه

 

                    بی صدا شدم تو این زمونه

 

      از شلاق بی وفایی تو

 

                    زخمیه تنم خدا میدونه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 22:27  توسط ღஜღافسانهღஜღ  | 

آغوشتو به غیر من،به روی هیشکی وانکن

 

     منو از این دلخوشیا، آرامشم جدا نکن

 

          من برای باتو بودن،پرعشق و خواهشم

 

                  واسه بودن کنارت،توبگو تاهرکجاپر میکشم

 

                                 منو تو آغوشت بگیر،آغوش تو مقدسه

 

                                                      بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

 

                               چشمای مهربون تو،منو به آتیش میکشه

 

                      نوازش دستای توعادته ترکم نمیشه

 

            فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار

 

        به پای عشق من بمون هیشکسو جای من نیار

 

    مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن

 

فقط به من بوسه بزن به روح و جسم  وتن من...

 Click to view full size image

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 22:14  توسط ღஜღافسانهღஜღ  | 

عشق من

 

   عشق من ناز نکن بغضمو پايون ميگيره،يه روزی دست زمونه تورو

 

    از من میگیره،وقتی تنها باتو بودن واسه من زندگیه،تورو دیدن،

 

        تورو خواستن رو کی ازمن میگیره؟؟عشق من،قلب این

 

              عاشق باتوآروم میگیره همه ناله های من از اون

 

                نگاهت دوریه..تورو دیدن تورو خواستن،تورو

 

                    هر جا میبینم بی تو با عشق تو من

 

                    همیشه تنها می مونم عشق من

 

                         عاشقتم تکرارهرشبانته

 

                             همه حرفام بخدا از

 

                              عشق وازصداقته

 

                                   باتو بودن

 

                               توی دنیاواسه

                   

                          من نهایته..عشق من

 

                      بی کسی و شب با تو پایون

 

                  میگیره..همه رگهام از حرارته نگات

 

               خون میگیره..باتو بودن توی دنیاواسه من

 

      نهایته..توگمون کردی بری خاطره هاتم می میره..روزای

 

  رفته برام رنگ سیاهی میگیره..اگه صد بهارو پاییز واسه تو

 

گریه کنم نمیتونم که تورو همیشه از یاد ببرم..من همون عاشقتم تا

 

                             که چشام بارونیه. . .

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 18:52  توسط ღஜღافسانهღஜღ  | 

من میگم بهم نگا کن

 

                تو میگی که جون فداکن

 

من میگم چشات قشنگه

 

                تو میگی دنیا دو رنگه

 

من میگم دلم اسیره

 

                تو میگی که خیلی دیره

 

من میگم چشاتو واکن

 

                تو میگی منو رها کن

 

من میگم قلبم رو نشکن

 

                تو میگی من میشکنم؟من؟

 

من میگم دلم رو بردی

 

              تو میگی به من سپردی؟

 

من میگم دلم شکسته است

 

              تو میگی خوب میشه خسته است

 

من میگم بمون همیشه

 

              تو میگی ببین نمیشه

 

من میگم تنهام میذاری؟

 

               تو میگی طاقت نداری؟

 

من میگم تنهایی سخته

 

               تو میگی این دست بخته

 

من میگم خدا به همرات

 

               تو میگی چه تلخه حرفات

 

من میگم که تا قیامت

 

              برو زیبا به سلامت
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 14:50  توسط ღஜღافسانهღஜღ  | 

      دستانت را گم کردم همان جایی که نگاهت را از من دزدیدی

 

            و عشقت را از من دریغ کردی،محبتت را به دست

 

                باد سپردم،همان جایی که خاطراتم با بی                                 

 

                    مهری ات  به دست باد سپردی...

 

                        درست همان جا بود که

 

                             عشق منو تو

 

                                تمام شد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 12:11  توسط ღஜღافسانهღஜღ  |